عبد المحمد آيتى

182

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

تازى [ 322 ] غازان فرمود تا نوروز به ترتيب سپاه پردازد . صاحبديوان صدر جهان عرضه داشت كه اگر شاهزاده نيت كند كه چون بر دشمن ظفر يابد و مملكت مسخر سازد در تقويت دين اسلام بكوشد و ادارات و مسامحات و صدقات كه خانان پيشين در ممالك مجرى مىداشته‌اند از كم‌وكاست مصون دارد و املاك طايفه‌اى را كه به ياسا رسانده‌اند بر اولاد ايشان ارزانى دارد متعهد مىشود كه نوروز بيك را با لشكر از راه جيلان بناگاه بر سر بايدو برد . چه طغاجار در انتظار اين حادثه است تا خود را تسليم كند و ديگر امرا از پى او مطيع شوند . غازان قبول كرد و به خط مغولى پيمان‌نامه نوشت و به صاحب داد - از زبان صاحبديوان شنيده شد كه فرمود آن حجت اكنون نزد من است - غازان با سپاه حركت كرد و از پيش ، نوروز را با پنج هزار سوار روان ساخت و صاحبديوان صدر جهان در خدمت نوروز بود . در چهاردهم ذيقعدهء سال 694 حركت كرد و آنچنان راه پيمود كه شب هنگام نزديك لشكرگاه بايدو در فاصلهء دو روز راه پشت تپه‌اى فرود آمد و در نهان پيكى نزد طغاجار فرستاد . طغاجار با لشكر خود از هشت رود متوجه خدمت شد . بعد از وى قورمشى پسر اليناق و طولاداى نيز برفتند و اميران از مكان‌هاى خود عازم خدمت شدند [ 323 ] و چون روزگار پشت كرده بود اكثر امراء فرار بر قرار ترجيح مىدادند و راه آذربايجان در پيش مىگرفتند بايدو نيز با قنجق‌بال و توكال و لشكر گرج بگريخت . لشكر از هر سو در زير رايت غازان خان گرد مىآمد . نوروز از پى بايدو برفت و چون دو روز راه قطع كرد اسبان مانده شدند . توقف كرد تا قورمشى با سپاه برسيد . چهار هزار سوار برگزيد و او را با شادى پسر بغو بر سر لشكر بايدو فرستاد و از آنجا به اطراف نامه نوشت كه پادشاه اسلام غازان خان است . پس به تبريز رسولى فرستاد تا سوغات مسلمانان را ، تمامى كليساها و كنايس و ديرهاى مجوس كه سال‌ها از نفائس آكنده بود غارت كردند . در حوالى نخچوان لشكر به بايدو رسيد او را بگرفتند و به فرمان نوروز بكشتند . و دولت شش‌ماههء او را بپايان آوردند .